به استقبال نوروز 1391
نوروز هرات و
شوروحال کودکی
دل کرده یاد کوچه باغ شـــــــــــــــادمانه
هر نوبهــــار این طفــل می گیرد بــــهـانه
یاران هرات این روزها غرق شکوفه ست
می آورید از دوســــــــــــتان هم یاد یا نه؟
ای شهـر من، ای شهر نیکان، شهر پاکان
رفتی زیــــــادم؟ نی، به پاکان خــــدا، نه!
از "بوی باران، بوی ســبزه، بوی خاکـت"
آید به یادم زان سرود عاشــــــــــــــــقانه
گویی همی بینم که هردم باد اســــــــــفند
گلبرگهــــــــــا را آرد از اُرسی به خانه
ای دوست می آری به یاد از باغ غیزان؟
وان شوروشوق و جســت و خیز کودکانه
وان خانۀ کــــولاب و آن خٌــــرّم هوایش
بانگ شــــــــــباروزیِّ جوی حوضخانه
آن خوش نشســـتن روز ها را برلب جو
خواندن سرود و دل ســــپردن بر فسانه
وان قصه های دلنشین در نور مهـــتاب
ثبـت است اندر دفتر دل جــــــــــاودانـه
آن برنشــــــستن هریکی بر شاخسـاری
مســــــتانه خواندن فارغ از غمها ترانه
آن خوش سرودِ"من کجایم؟ تو کجایی؟"
هردم به یاد آید مرا، شــــــــاید تو را نه
امـروز ای جان من کجــــایم تو کجایی!
پرپر شده در چنــــــــــگ تـوفان زمانه
تخت ظفر یادش بخیـــــر و سیر نوروز
وان پــایکوبیـــهای بی چنگ و چغـــانه
گلگشت گازرگاه یـاران نوش جانتـــــان
یادم کنیـــد امّا درآن پاک آســــــــــتانه
آصف فکرت
شهر اتاوا - اواخر اسفند/حوت 1390
-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0
نوروز و یاد کابل
مسدس با تضمین سخن صائب
به هر نوروز دل را نو شود داغ دلازارش
همی بوید همی جوید زهرگل بوی دلدارش
دل من نیز روزی بود با گلهــــا سروکارش
ازآن گلها، گل نازی که کابـل بود گلـزارش
« خوشا عشرتسرای کابل و دامان کهسـارش
که ناخن بردل گل می زند مژگان هرخارش»
بهارآمد که پغمان رشک فردوس برین گردد
سراسر کوچه باغش پر زعطر یاسمین گردد
به استالف شکنج تاک مـــــستی آفـرین گردد
خوشــا گر بازخاک کابــلم مُهر جبــین گردد
« خوشا وقتی که چشمم از سوادش سرمه چین گردد
شوم چون عاشــــقان و عارفان از جان گرفتارش »
چو از گلـگشــت کابل در جوانی یـاد می آرم
کشـم پیرانه سر آهـی، اگر اشـــکی نمـی بارم
به یاد هرگــلـش داغی دگـــــر دارد درآزارم
چه آزاری؟ که روشن گردد ازیادش شب تارم
« زوصف لالۀ او رنـــگ برروی ســخن دارم
نگه را چهره خون سازم زسیر ارغوان زارش »
خدایا باز دل دارد هوای تپـــّه و پغمـــان
شـــــبان باغ بالا و حکایتهـــای بی پایان
خیابان و لب رود و نوآباد و سرابـُستان
زکابل دور ماندم یاد کابل را زمن مستان
« چه موزونست یارب طاق ابروی پل مستان
خدا از چشم شـــــور زاهدان بادا نگهدارش »
کدامین نازنین بر کوهــدامن دامن افشـــاند؟
که از گـَرد سوادش دل پیــام ناز می خواند
ز نام گــُل دره صاحب نظـــر کیفیتــش داند
مگر شــکّردره گنج شــــکر برکابل افشاند
« حصــــــارمارپیچش اژدهای گنج را ماند
ولی ارزد به گنج شایگان هرخشت دیوارش»
گذرکن دربهاران بر گذرگاهش سحرگاهی
ببین برساخته از خامۀ قـدرت هــــنرگاهی
طبیعت را نه تنها درگذرگاهـش نظـرگاهی
تماشـا دارد از کهســـارکابل هرکمـرگاهی
« نظرگاه تماشاییست دروی هر گذرگاهی
همیشه کاروان مصر می آید به بازارش »
نــم کاریزمــیرش آتش دیرینـــــه بنشــــاند
نوازشگر نسیمش عطر گرداند، گل افشاند
ز باغ بابـُــرش معمـــار نقش هند برخواند
دروبام از طراوت دل ز مهر و ماه بستاند
« حساب مه جبــــینان لب بامش که می داند
دوصد خورشید روافتاده درهرپای دیوارش »
اگر روزی شود روزی مرا نظّارۀ صبــحش
چو شبنم می زنم پر، می شوم آوارۀ صبحش
طراوت می فشاند هرطرف فوّارۀ صبحــش
چو ابر آسمــانش گشته دل صدپارۀ صبحش
« به صبح عید می خندد لب رخسارۀ صبحش
به شام قــــدر پهلو می زند زلف شب تارش »
خوشا کابل، خوشا چنداول و دِه سبز و دِه دانا
خوشا کوی خراباتش که آباداست ازاو دلهـــا
فضای جوی شیرش دارد ازفردوس استغنـــا
سر هرکوچه اش دل راست شهرآرا – جهان آرا
« تعــــــــــــالی الله از باغ جهـــــان آرا و شـــــهرآرا
که طوبی خشک برجا مانده است از رشک اشجارش »
شنیدی شهرها گسـترده در دامان کوهســتان
به کابل بین که دارد کوهها اندردل و دامـان
خوشــــــا دارالامان و اندرابی و ده افغانان
خوشا نوروزو موج ارغوان – گل تپّۀ پروان
« نماز صبــح واجـب می شود بر پاکــدامانان
سفیدی می کند چون در دل شب یاسمین زارش »
گهی درپای سروی در هوایش سرهمی مانم
گهی در دامن گل می کشد دل سوی پغمـانـم
کجا آن گل که بربوی وفـایش جان بیفشــانم
دریغـــا کز گل کابل تهی ماندســت دامـــانم
« نمی دانم قماش برگ گل لیک این قدر دانم
که برمخمل زند نیش درشتی سوزن خارش »
خوشا صائب که فردوس برین بادا نصیب او
خوشا در وصف کابل نکته های بی رقیب او
نشد بیهوده فکرت مست شــــعر دلـــفریب او
که شد پرورده در کابل حبـیب او، طبیب او
« گلوسوزاست از بس نغمـــــه های عندلیب او
چو آتش برگ می ریزد شرر از نوک منقارش»
آصف فکرت - شهر اتاوا
اسفند/حوت 1390
----------------------
نامهای خاص مربوط به نواحی یا شهرکهای کابل که در شعر یاد شده است:
پغمان، استالف، عاشقان و عارفان، تپّۀ پغمان، باغ بالا، پل مستان، کوهدامن، گلدره، شکردره، حصاریا دیوارکابل، گذرگاه، کاریزمیر،باغ بابر، جهان آرا، شهرآرا، ده سبز، دارالامان، ده دانا، ده افغانان، جوی شیر، خرابات، خیابان، لب رود کابل، نوآباد، سرابستان (بوستانسرا) گل تپّۀ پروان (گل غوندی)

